دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

هدیه خدایی من

دلسایی

 

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

 

 

تو پایان هر جستجوی منی

 

 

تماشای تو عین آرامشه

 

 

تو زیبا ترین آرزوی منی

این روزها _ سال 1396

سلام گلم، سلام عشقم، همه زندگی ام    حدودا یک سال شده که سری به وبلاگت نزدم، الان یهویی یادم اومد، و تصمیم گرفتم   کمی برات بنویسم،    عزیزترینم، این روزها اونقدر تلگرام واینستا وقت آدم رو میگیره که دیگه وقتی برای   ثبت خاطرات توی نی نی وبلاگ نمی مونه،    هر چند که من عاشق این وبلاگت هستم، وهر وقت که بهش نگاه میکنم کلی انرژی خوب   می گیرم  نازنینم، از اول مهر 95 شما خانوم خانوما مهد میری،البته هفته اولش برات سخت بود   ولی کم کم با وجود مربی خوبت عاشق مهد شدی،    مدیر مهربون مهد ارم و مربی خوبت، فهیمه جون کلی برات وقت گذاشتن ت...
30 فروردين 1396

روزهایی که گذشت _ زمستون 94

دلسای  نازنینم   تاج سرم   وروجکم   همه زندگی ام   ببخشید که دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم   این روزها اونقدر مشغول شما خانومی هستم که هر روز   کلی هم وقت کم میارم...   روزها پشت سر هم میگذره و عشق کوچولوی من، دیگه داره   برای خودش خانومی میشه   اونقدر این روزها کارای بامزه و جدیدی میکنی که دیگه از   دستم در رفته کارهات   حروف الفبای انگلیسی رو که خیلی وقته یاد گرفتی   این روزها خوندن تمام حروف رو هم یاد گرفتی   و هر وقت میریم بیرون یا توی تی وی کلمه انگلیسی میبین...
10 ارديبهشت 1395

پاییز 94 با تو

یکی یه دونه من، همه زندگی من ؛    این روزهای پاییز ی من و تو. به قشنگی برگهای رنگارنگ پاییزه...    بودن با تو زیباترین و قشنگ ترین حس زندگی منه دخترکم    حالا بریم سراغ کارهای این روزها ت   چند وقته که شدیدا وابسته شدی به سی دی های عمو فیتیله ها   دیگه کار ما شده از صبح تا شب نگاه کردن عمو فیتیله ای ها   تازه این روزها که اسم جدید هم برای خودت میذاری    اسمتو گذاشتی فیتیله ای ها و هیچ کس حق نداره بهت بگه دلسا...    همچنان مشتاق پارک و تفریح هستی و حتی تو این هوای سرد   هم اونقدر اصر...
21 آذر 1394

روزهایی که گذشت (تابستون 94)

ناز دونه من ، یکی یه دونه من:   یک تابستون قشنگ ئیگه هم با حظور نازنین تو در خونه ما گذشت   یه تابستون گرم با یه فسقلی شیطون ...   این روزها شما همچنان سرگرم دلبری کردن از خانواده هستی   با حرف زدن قشنگت که مثل یه آدم بزرگ حرف میزنی و   با ، زرنگی های مخصوص خودت که گاهی همه رو شگفت زده   میکنی ، با شعرهایی که خیلی زود یاد می گیری و کاملا حفظش میکنی و .....   راستی این روزهای تابستونی ما رنگ زرد داشت   چون وروجک مامان خیلی خیلی عاشق   رنگ زرد شده بود و همچنان هست ،لباسهایی که برات میخریم باید &nb...
30 مهر 1394

عکس آتلیه ای 2 سالگی عشقم

دلسای من ، چند روز قبل از تولد 2 سالگیت با بابا مانی رفتیم آتلیه   که ازت عکس بگیریم   هر چند که عکس گرفتن از یه وروجک شیطون خیلی کار سختیه   خلاصه بعد کلی مشورت آتلیه بابالنگ دراز رو انتخاب کردم   ولی اصلا از کارش راضی نبودم چون اولا دکورش واسه تولد   خیلی شلوغ بود و دوما اصلا کسی نبود که شما رو سرگرم کنه   و من و بابا مانی خودمونو هلاک کردیم تا تونستیم چند تا عکس   به زور ازت بگیریم آخه شما اصلا یه جا وای نمیستادی...   خلاصه از بین حدود 30 تا عکس فقط همین چندتا رو تونستم انتخاب کنم و اینم از عکسای خوشگل...
30 مهر 1394

دومین سالی که دنیایم را زیباتر کردی(تولد 2 سالگی)

دخترک مو فرفری من :   الان که مینویسم دو سال از آمدنت به زندگیمان می گذرد   2 سال که من مادر شدم و این مادر شدن را مدیون وجود نازنین تو میدانم   عروسکم: انگار همین دیروز بود که برای اولین بار صورت نازنینت را دیدم   انگار همین دیروز بود که برای اولین بار ذستان کوچک و ظریفت را لمس کردم   انگار همین دیروز بود که با صدای اولین گریه ات زندگیم را آهنگین کردی   و انگار همین دیروز بود ....   باورم نمی شود چه زود گذشت ....   خدای من: تو را سپاس بخاطر تمام لطفهای بی کرانت ،   تو را سپاس بخاطر این فرشته کوچک که اجازه دادی از آسمان ها   فرو...
3 شهريور 1394

تابستونی گرم با دلسای جیگر طلا

فندق مامان   عشق کوچولوم   ماه زندگیم   گل دخترم   تاج سرم   این روزهای تابستون که میگذره ، تو دومین تابستون زندگیت رو   داری تجربه میکنی   این روزها بر عکس چند سال پیش که من تابستونا حسابی استراحت می کردم     و بیکار بودم ،اونقدر مشغله دارم که حتی دیگه کم تر میتونم بیام سراغ وبلاگت     آخه من این روزا تو رو دارم ....یه وروجک شیطون و کنجکاو که یه لحظه هم   دست از فعالیت بر نمیداره و ضمنا وقتی که توی خونه تنها هستیم   حتما من باید کنارت باشم و مثل یه هم با...
6 مرداد 1394

این روزهای بهاری من و ،وروجکم

نازدونه مامان ، همه زندگی مامان:   این روزهای بهاری برای خانوم کوچولویی مثل تو خیلی دلچسبه   آخه هر روز به گردش و تفریح و پارک و ... میگذره.   هنوز هم مثل قبل عاشق پارک و تاب بازی هستی و  فکر کنم   شونصد بار کلمه پارک رو تکرار میکنی...   دیگه من و بابا مانی جرات نداریم از خونه پامون رو بذاریم بیرون   چون تا چشمت به پارک نزدیک خونه می افته ما رو مجبور میکنی که یه سری   به پارک هم بزنیم...   حرف زدنت هم که خیلی وقته کامل شده و روز به روز دایره لغاتت کاملتر میشه   راستی جدیدا قرتی خانوم خیلی هم علاقه ...
11 خرداد 1394

بیست ماه با فرشته ی زمینی ام

فرشته کوچولو ی مامان و بابا    قندکم    آبنباتم    بیست ماه لمس بودنت مبارکککککککککککک    چه زود سپری شد این بیست ماه    بیست ماهی که زندگی برایمان شیرین تر از قبل بود    بیست ماهی که فرشته ای کوچک شادی را  با خودش به خانه مان آورد...    چه زیباست این روزها...    چه زیباست این بودنت...    دلسای من    بیست ماهگیت مبارک گل وجودم    البته ببخشید که این پست رو با تاخیر میذارم    روز به روز داری ...
3 ارديبهشت 1394